مير تقي الدين كاشاني
661
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اوّل . على اىّ حال قوت طبع و كثرت مهارت وى در فن شاعرى بيش از آن است كه به اين غزل وى را شاعر دانند و اين نوع سرقت را به وى نسبت دهند ، چنانچه از مطالعهء باقى اشعار وى اين معنى مستفاد مىگردد . امّا بعد از آنكه مذاق مكتبدارى را از خود اسقاط نموده بود و بنياد سياحت كرد و به تجارت به جانب هند رفت و چون مدّتى مديد در آنجا تردّد نموده زحمت بسيار كشيد ، فى الجمله جمعيّتى به هم رسانيده به اينجانب مراجعت كرد . و در محلّى كه تشريف آورده بود از شعر و شاعرى دلگير مىنمود و از آن وادى دم نمىزد و با شعرا و خوشطبعان به تواضعى برمىگذشت ، بلكه به واسطهء آنكه در بازار خيال به سوداى تحصيل جمعيّت بسيار - كه نزد اغنيا و اهل دنيا سرمايهء زندگانى و رأس المال بهجت و شادمانى است - اشتغال داشت ، مجال مصاحبت و دماغ مكالمهاش نمانده بود . على الجمله بعد از اندك زمانى كه در وطن مألوف توقف نمود ، باز ارادهء سفر ديار هند كرد ، هرچند ياران و خويشان منعش نمودند و از دشوارى و صعوبت مناهج و مسالك به يادش آوردند با وجود كبر سن و مجرّد بودن از اولاد و احفاد قبول نكرد و به منع ايشان متقاعد نگشت . القصّه ، چون به هند رسيد گويند در قيد فرنگ افتاد و مدّتى در آن حبس بمانده دل بر هلاك نهاد چون از آن قيد خلاصى يافت به واسطهء صعوبت و مشقّتى كه در آن بند كشيده بود مرغ روحش از زندان تن پرواز نموده . به آن عالم رجعت نمود . و كان ذلك فى شهور سنهء 974 و اشعار غزل وى آنچه درين جانب پيدا مىشود همين است كه مسطور گشته : « 1 » انتخاب غزليّاته گر قد بلندت بخرامد به چمنها * كوتاه كند در صفت سرو ، سخنها در هيچ چمن شاخ گلى چون تو نديدم * هرچند كه گشتم چو صبا گرد چمنها از گلشنى خود سخنى پرس كه دارد * در وصف لب روحفزاى تو سخنها * * * بيا اى صبح روشن ، كن « 2 » چراغ تيرهشامان را * به شكّرخنده شيرين ساز عيش تلخكامان را
--> ( 1 ) . شرح احوال شاعر در عرفات ، ص 629 و تحفهء سامى ، ص 285 نيز مذكور است . ( 2 ) . اصل : گه .